تغییر عقیده‌ی روحیه ماکسول

روحیه ماکسول

ایمان، گوهر گران‌بهایی است که تنها گوهرشناس قدر آن را می‌داند و بس!

چه‌بسا کسان که چندی در سلک مؤمنان درآمدند، امّا به سبب ضعف شخصیت و تذبذب قلب، با اندک وسوسه دنیایی عنان از کف بدادند و این دُرّ گران‌بها را به سنگریزه‌ای بی‌ارزش از جنس ثروت یا شهرت و قدرت دنیوی به رایگان باختند.

به‌عنوان نمونه‌ای بارز از این دست افراد، می‌توان از روحیه ماکسول نام برد. وی که در زمان حیات عنصری حضرت ولیّ امرالله، در جایگاه فردی مؤمن، پذیرش با شناخت و از صمیم قلب نسبت به مقام و موقعیت ولایت امر را ضروری و واجب می‌شمرد و توأم و قرین‌بودن ولایت امر را با بیت العدل، ضامن و کافل آیین الهی می‌دانست، بعد از گذشت کوتاه زمانی با صعود جانسوز شوقی ربّانی، تمام آن گفته‌ها را به فراموشی سپرد و با بی‌وفایی به مقام ولایت امرالله، پیروی ایادیان ناقض امر را بر اطاعت از دومین ولیّ امر ترجیح داد!

برای نمونه، نظر شما را به بخشی از مقاله روحیه ماكسول در اخبار امری آمریكا، شماره ۲۲۰، به نقل ترجمه از اخبار امری، شماره ۶ شهریور ماه ۱۳۲۸ شمسی، صفحه ۶، جلب می‌کنیم:

به خواندن ادامه دهید

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته مقالات

بیت العدل و نوعروس ناآگاه

نقل است که روزی جوان تازه دامادی نوعروسش را دید که در آشپزخانه، برای تهیّه غذا سوسیس‌ها را خرد می‌کند. به او گفت عزیزم سوسیس‌های مرا درسته سرخ کن، من سوسیس خرد کرده دوست ندارم! همسرش گفت: «امکان ندارد! مگر می‌شود سوسیس را خرد نکرده سرخ کرد! من از وقتی به یاد دارم مادرم سوسیس را خرد کرده سرخ می‌کرد! حتماً حکمتی در این کار بوده است وگرنه مادرم بی‌دلیل کاری نمی‌کند! مرد جوان هر چه کرد نتوانست به همسر خود بفهماند که سرخ کردن هات‌داگ به‌طور کامل اشکالی ندارد. پس به اتّفاق هم به دیدن مادر زن رفتند. جالب این‌که مادر هم گفت: «هرگز، نباید سوسیس را به‌صورت کامل سرخ کرد. این کار اشتباه است، چرا که از وقتی یادم می‌آید، مادرم سوسیس را خرد کرده سرخ می‌کرد. می دانی که مادرم به دانش و حکمت مشهور است!»

مرد هر چه کرد نتوانست مادر و دختر را قانع کند. نهایتاً خسته از بحث طولانی، چاره را در آن دید که حکمت خرد کردن سوسیس را از مادر بزرگ بپرسند. هر سه به نزد مادر بزرگ رفتند و گفتند: «از آن‌جایی که وصف حکمت و دانش شما شهره شهر است، لطفاً حکمت خرد کردن سوسیس را برای ما بفرمایید.»

مادر بزرگ دانا لبخندی زد و گفت: «ما در اوایل زندگی فقط یک تابه‌ی کوچک داشتیم و من برای این‌که تمام سوسیس‌ها را یک‌جا سرخ کنم، اجباراً آن‌ها را خرد می کردم!»

این حکایت را از آن جهت نقل کردم که بگویم، گه‌گاه افرادی کم اطّلاع و مغرور، از عمل شخصیّتی دانا و حکیم برداشتی غلط و غیر واقعی می‌کنند و آن‌چنان از برداشت جاهلانه‌ی خود سرمست و مشعوف می‌شوند که آن را قانونی انکارناپذیر می‌پندارند و حتّی لحظه‌ای به اشتباه بودن آن قانون خودساخته فکر نمی‌کنند. وای از آن زمان که این قانون‌های غلط خودساخته، بهره‌ی مادّی هم برای آن‌ها دربر داشته باشد!

نمونه روشن این اشتباه، اقدام بیت العدل بدلی به ناقض خواندن منتقدان خود از جمله بهائیان ارتدکس و ممانعت از تحقیق احبّا در موضوع جانشینی شوقی ربّانی است. این اقدام بیت العدل خودخوانده، برگرفته از اعمال غیرمشروع ایادیان، بعد از صعود شوقی ربّانی است. آن‌ها میسن ریمی و پیروانش را ناقض خوانده و حکم به طرد روحانی ایشان دادند. جالب این‌جا است که آن‌ها اعمال غیرقانونی خود را مستند به عملکرد شوقی افندی نمودند و به احبّای عالم القاء کردند که طردهای انجام شده و انتخابات نابهنگام تعدادی از محافل محلّی و بعضا ملّی لازمه‌ی حفظ امرالله است!

به خواندن ادامه دهید

بیان دیدگاه

دسته همراهان عهد و میثاق

بیت العدل فعلی كجا؟! ولیّ امرالله كجا؟!

متأسفانه خیلی‌ها برداشت درستی از عظمت، جایگاه و مقام شامخ ولیّ امرالله در دیانت بهائی ندارند و در مورد شأن و منزلت آن، به اشتباه افتاده‌اند و یا عمداً سعی در نادیده گرفتن آن دارند.

بیت العدل بدلی در قسمتی از مكتوب مورخ ۲۷ می ۱۹۶۶ خود با كمال جسارت، جایگاه خود را با جایگاه ولیّ امرالله یكسان پنداشته و اظهار می‌دارد :

«حضرت شوقی افندی طیّ دوران سی و شش سال ولایت خود بدون حضور بیت العدل به انجام وظیفه پرداختند، اینک نوبت بیت العدل اعظم است تا بدون ولیّ امر فعّالیّت نماید.»

اگر بخواهیم با دیدی خوش‌بینانه به بررسی بیان فوق بپردازیم باید اذعان كنیم كه بیت العدل، چنان‌كه باید و شاید به عظمت، مزایا و اختیارات مقام ولایت امرالله، واقف نیست و سعی دارد که با توجیهات بی‌اساس، مقام ولیّ امرالله را در نزد احباء، همطراز بیت العدل و حتّی پائین‌تر از آن قلمداد نماید! درحالی كه ولیّ امر هرچند از نظر ظاهری در كالبد انسانی قرار دارد، ولی از جنبه‌ی روحانی دارای مسؤولیتی الاهی است.

در الواح وصایای مباركه حضرت عبدالبها از ولیّ امرالله به عنوان آیت الله، غصن ممتاز، حصن متین امرالله، مرجع كلّ كتاب اقدس، مبیّن آیات الله، رئیس دائمی بیت العدل یاد شده است. مؤسسه ولایت امرالله نیز به عنوان ركن اساسی نظم جهان آرای الهی شمرده شده است؛ تا بدان‌جا که از سوی شوقی ربّانی مقرّر گردید تا بنایی معظم و مجزا به نام دارالولایه در ارض اقدس تأسیس شود تا محلّ استقرار ولیّ امر الله و ولات امر آینده گردد. ضمن این‌كه تعیین حدود قانون‌گذاری و صلاحیّت اعضای بیت العدل، اخذ حقوق الله، طرد روحانی نفوس خاطی، اخراج اعضای خطاكار بیت العدل، توصیه به اصلاح مصوّبات نادرست بیت العدل، تفسیر آیات و مبهمات و رموز موجود در الواح و آثار، انتصاب ایادیان امرالله و امنای حقوق الله و … نیز از اختیارات خاصّه‌ی ولات امر شمرده شده است.

حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای مباركه، اطاعت از ولیّ امرالله و تمكین از ایشان را بر ایادیان، اعضای بیت العدل و تمامی بهائیان لازم دانسته‌اند و به صورت صریح، به همگان دستور فرموده‌اند كه مواظب باشید كه غبار حزن و كدورتی بر خاطر نورانی ولیّ امرالله ننشیند؛ چنین تعبیراتی در هیچ كجا در مورد بیت العدل و اعضای آن بیان نشده است.

به خواندن ادامه دهید

بیان دیدگاه

دسته مقالات

آیا پاسخ‌های بیت العدل، قانع‌كننده است؟! (بخش چهارم)

Question-People-1

مقدمه:

وبگاه عهد و میثاق در مقالات پیشین، به بررسی سه پرسش اساسی پیش روی بیت العدل و نقد پاسخ‌های آن پرداخت.
در این قسمت نیز به یكی دیگر از پرسش‌ها و توضیحاتی پیرامون آن می‌پردازیم؛ امید است این پرسش و پاسخ و توضیحات عنوان شده سودمند واقع شود.

پرسش چهارم:

آقای علی نخجوانی عضو اسبق بیت العدل در توجیه این مطلب كه چرا شوقی ربانی علی‌رغم دستور حضرت عبدالبهاء مبنی بر تنظیم وصیت‌نامه و معرفی جانشین، اقدامی نفرمودند؛ چنین پاسخ می‌دهد:

«این‌كه هیكل مبارک حضرت ولیّ امرالله وصیت‌نامه به جای نگذاردند نمی‌تواند به‌عنوان عدم اطاعت حكم حضرت بهاءالله شناخته شود؛ بلكه آیا نباید اعتراف كرد در سكوت ایشان حكمتی است و آن خود علامتی است از مصونیّت ایشان از خطا؟ …. این بیان به وضوح می‌رساند كه عدم تنظیم وصیّت‌نامه به‌صورت معمول اقدامی عمدی از جانب حضرت ولیّ امرالله بوده است »[1].

 جناب نخجوانی یک‌بار دیگر نیز در سال ۲۰۱۳ در كنفرانس آكوتا ادّعا كرد:

«شوقی ربّانی می‌دانست كه صعود واقع می‌شود؛ صعود برای ما غیرمنتظره بود؛ برای روحیّه خانم مظلوم غیرمنتظره بود؛ برای ولیّ امر غیرمنتظره نبود… ولیّ امر می‌دانست كه در زمان تشكیل بیت العدل زنده نخواهد بود». نخجوانی سپس به پیام نوروز ۱۱۱ بدیع شوقی ربّانی اشاره كرد و با صدای بلند گفت: «ما این پیام را زیارت می‌كردیم ولی نمی‌فهمیدیم؛ می‌خواستند به ما بفرمایند بابا من رفتنی هستم، در زمان تشكیل بیت العدل من نخواهم بود؛ شاید برای همین بود كه وصیّت‌نامه ندارند… »[2]

پاسخ عهد و میثاق:

این ادّعا كه شوقی ربّانی عمداً برای خود جانشین تعیین ننموده و به‌دست خود سلسله‌ی ولایت امر را به تعطیلی كشانده است، ادّعایی جدید، حیرت‌انگیز، دروغ و خلاف واقع است و نوعی توهین و تهمت به هیاكل مقدّسه‌ تلقّی می‌گردد. اقدامی كه بیت العدل بدلی و اعضای آن برای تثبیت جایگاه خود، از انجام آن اِبایی ندارند!

در ادامه سعی خواهد شد تا غلط بودن این ادّعا با ملاحظه برخی از بیانات مختلف شوقی ربّانی به اثبات برسد:

  1. شوقی ربّانی در كتاب «دور بهائی» به صراحت فرمودند: «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود، اساس این نظم متزلزل و الی الابد محروم از اصل توارثی می‌گردد… بدون این مؤسّسه وحدت امرالله به خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بكاهد و از واسطه فیضی كه بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی‌نصیب ماند.»[3]

اگر شوقی ربّانی میدانست كه پس از صعودش مؤسّسه‌ی ولایت امرالله تعطیل خواهد شد، چگونه ممکن است بنیان دیانت بهائی را بر روی پایه‌ای سست و ناپایدار بنیان نهد؟!

به خواندن ادامه دهید

بیان دیدگاه

دسته مقالات, آيا پاسخ‌های بيت العدل، قانع‌كننده است؟!

در حاشیه‌ی سفر استرالیا؛ بخش سوم

Ali Nakhjavani-3

در سفری که جناب علی نخجوانی به استرالیا داشتند، پرسش‌های مختلفی در موضوع «عهد و میثاق» از ایشان پرسیده شد؛ پاسخ‌های جناب نخجوانی نه تنها مشکلی را از افراد پرسش‌کننده برطرف ننمود؛ بلکه پرسش‌های جدیدی را نیز به وجود آورد!

در متن حاضر به یکی دیگر از این پرسش‌ها و پاسخ‌های مطرح شده خواهیم پرداخت و قضاوت را به احبّای عزیز خواهیم سپرد. 

پرسش:

حضرت ولیّ امرالله در آثار خود فرموده‌اند که حضرت عبدالبهاء امکان تأسیس بیت العدل اعظم را در دوران حیات خود در نظر داشته‌اند؛ آیا این امر به‌معنای هم‌زمانی و تقارن غصن منصوص و بیت العدل اعظم خواهد بود؟  به خواندن ادامه دهید

بیان دیدگاه

دسته همراهان عهد و میثاق

در حاشیه‌ی سفر استرالیا؛ بخش دوم

Ali Nakhjavani-2

از جمله پرسش‌های دیگری که از جناب نخجوانی پرسیده شده؛ این است که بر طبق الواح وصایای حضرت عبدالبهاء، اگر یکی از اعضای بیت العدل اعظم مرتکب گناهی گردد که به رفاه جامعه زیان وارد سازد؛ ولیّ امرالله حق دارد که او را از عضویّت بیت العدل عزل نماید. اکنون که ولیّ امر وجود ندارد، چگونه باید عمل نمود و در حال حاضر اجازه‌ی اخراج اعضاء خاطی با چه کسی است؟

جناب نخجوانی در پاسخ به این پرسش می‌گوید که در زمان حیات حضرت ولیّ امرالله، ایشان خود قیادت و مرجعیّت امرالله را عهده‌دار بودند؛ ولی بعد از نوامبر 1957 مؤسّسه ولایت امر، به عنوان یک مرکز زنده و فعال دیگر وجود نداشت و بنابر این با انتخاب بیت العدل در سال 1963 ، قیادت و مرجعیت امر، خود به خود به این هیئت (بیت العدل) منتقل گردید؛ بنا بر این اخراج افراد خاطی بیت العدل به عهده خود بیت العدل است (!!)

واقعاً عجیب است! وقتی حضرت عبدالبهاء به وضوح می‌فرمایند که ولیّ امر حقّ عزل عضو خاطی بیت العدل را دارد؛ جناب نخجوانی چگونه به خود اجازه می‌دهند خودسرانه این حقّ مسلّم را سلب شده تلقّی نموده و به دیگری واگذار کنند؟!

به نظر می‌رسد لازم است با طرح چند پرسش این مسأله بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.

ابتدا باید دانست که اخراج عضو خاطی بیت العدل از جمله اختیارات خاصّ ولیّ امرالله است و بعد از ایشان چه کسی قادر خواهد بود تا این اختیارات را به دیگری منتقل کند؟ لذا باید بپرسیم چه کسی گفته که قیادت و مرجعیّت می‌تواند خود به خود به شخصی یا مؤسّسه‌ی دیگری منتقل گردد؟! آیا حقیقتاً جناب نخجوانی آن همه تأکیدات حضرت مولی‌الوری و شوقی ربّانی را بر اهمیت و عظمت مقام و موقعیت ولیّ امر فراموش کرده‌اند؟!

ثانیاً چرا و چگونه وظایف مؤسّسه ولایت امر به بیت‌العدل منتقل شد؟! آیا نمی‌شود به مؤسّسه و یا به فرد دیگری حتّی از خود ایادی امر منتقل شود؟! و یا اصلاً این مسؤولیّت از بین برود؟! ایادیان بر چه مبنائی تشخیص دادند خود به خود مسؤولیّت اخراج فرد خاطی بیت العدل در اختیار خود بیت العدل است؟!

ثالثاً بالاخره تکلیف اعضاء خاطی چه می‌شود؟! چه کسی مسؤول مقابله با اعضای خطاکار بیت العدل است؟! فرض کنید جناب نخجوانی به عنوان کسی که از اعضای بیت العدل است مرتکب خطایی شود؛ در این صورت چه کسی مسؤولیّت مقابله با ایشان را دارد؟! آیا این معقول است که خود ایشان به عنوان عضو بیت‌العدل با خودشان مقابله کنند؟! آیا اساساً سپردن فرد خطاکار به فرد خطاکار دیگر معقول است؟! چگونه متهم و قاضی و مجری حکم می‌تواند یکی باشد؟!

در حقیقت وقتی ولیّ امر در بیت العدل نباشد٬ اساساً کسی وجود ندارد که بتواند با اعضای خطاکار بیت العدل مقابله کند.

بعد از این پرسش‌ها به اشکال اساسی و بنیادین پاسخ‌های جناب نخجوانی می‌پردازیم:  به خواندن ادامه دهید

2 دیدگاه

دسته همراهان عهد و میثاق

پرسش‌‌ و پاسخ

پس از انتشار پیام اخیر چهارمین ولیّ امر دیانت بهائی، جناب نصرت‌الله بهره‌مند و ترجمه‌ی فارسی آن در وبگاه عهد و میثاق، هم‌چون همیشه با اظهار لطف همراهان و کاربران عزیز مواجه شدیم، در این میان، یکی از دوستان و همراهان گرامی پیام و پرسش ذیل را مطرح کرده‌اند:

«با تشکر از انتشار این پیام، لطفاً متن اصلی و منبع این نقل قول از روحیّه خانم را ذکر بفرمایید: «بدون داشتن سند معتبری که ما را تایید کند چگونه زمام امور و قدرت را بدست بگیریم.» سپاسگزارم.»

پرسش این دوست عزیز را با صاحب‌نظران در میان گذاشتیم؛ پاسخ آن‌که، این جمله‌ی روحیّه خانم «بدون داشتن سند معتبری که ما را تأیید کند، چگونه زمام امور و قدرت را بدست بگیریم.» در کتاب:

“Ministry of the Custodians”

(An Account of the Stewardship of the Hands of the Cause 1957-1963)

در صفحه  ۹ قسمت «Introduction» موجود است؛ به‌منظور سهولت دسترسی شما عزیزان، لینک متن این کتاب نیز در ذیل درج می‌گردد:

https://bahai-library.com/uhj_ministry_custodians#1

بیان دیدگاه

دسته گزیده‌ای از نظرات, آموزه‌های اساسی